|
|
|
|
|
شنبه-11/9/1385 ساعت 2 نیمه شبه طبق معمول هر شب ایلیا منم مثل خودش صداهاشو تکرار میکنم بیشتر جیغ میزنه و میخنده انگاری براش جالبه این گل پسر هرروز یک کار جالبی میکنه ناقلا میخواد با این کارهاش منو بیشتر طرف خودش بکشونه منم که کشته مرده کاراشم تا میرم کنارش محکم پا میزنه وجیغ میکشه .الان رو پام نشسته دارم تایپ میکنم اونم خیره شده نگاه میکنه خبر نداره که دارم در موردش مینویسم امیدوارم روزی برسه که خودش این مطالبو بخونه وبدونکه شبها چکارهایی میکرده بالاخره این شیطونک خوابید خدارو شکر .
یکشنبه-12/8/1385 چند وقتیه که ایلیا تازه میخواد شیر بخوره یهو خودشو پرت میکنه همش میترسم که بیفته وقتی هم مشغول شیر خوردنش میشه همش غرغر میکنه منم باید مدام نازش کنم تا ساکت بشه نازنازی دیگه.
|
||