تبليغاتX
ایلیا - مسافرت ایلیا Lilypie 2nd Birthday Ticker
 

 

 

ایلیا جونم مي‌خوایم بریم مسافرت یه سفر چهار روزه مي‌دونی کجاست، خزرآباد ساری. صبح روز جمعه 4/3/86 ساعت 9 صبح من و تو بابا مهران سه نفری راهی شهر ساری شدیم، وسط راه ماشین خراب شد و ما هم کمی دیر رسیدیم. اونجا خیلی جای قشنگی بود، پر از چیزای قشنگ و تازه...

قبل از اینکه بریم بیرون من دفترچه راهنمای پلاژ رو خوندم که عنوان کرده بودن برای سرو غذا یعنی صبحانه و ناهار و شام میریم  رستوران و بعد تمامی مکانهای تفریحی رو معرفی کرده بودن، ما هم بعد ازظهرها مي‌رفتیم کنار دریا و جاهای دیدنی دیگه ش، اما از شانس ما بعضی از چیزاشون هنوز روبراه نشده بود از مسئولش که پرسیدیم گفتن طرح دریا بخاطر نامساعد بودن هوا هنوز شروع نشده و امکاناتشون شامل این قسمتها مي‌شد:

سالن ورزشی، پیست سوارکاری، پیست اسکیت، پیست دوچرخه سواری، بهداری، باغ وحش، سینما روباز(تابستانه)، استخر، فضای سبز جنگلی ،آلاچیق سنتی، زمینهای ورزشی، صنایع دستی، پارک کودک، سفره خانه سنتی، مسجد، قایقرانی با پدال و قایقرانی دریا، و یک شبکه ویدئویی هم بود و انواع فیلمهای سینمایی رو نشون مي‌داد.

 این چهار روزی که اونجا بودیم خیلی خوش گذشت اما این شب آخری گل پسر ما تب کرده بود و من اولش فکر مي‌کردم اثرات در اومدن دندونته اما اشتباه کردم، فردا صبح که من و بابایی بردیمت بهداری اونجا گفتن واسه هوای اینجاست که نی‌نی‌تون حساسه اما اون شب تو بد جوری من و بابایی رو ترسونده بودی دسترسی به دکترم نبود و قطره استامینوفن هم نداشتیم همش می گفتم خدایا تب این بچه رو چه طوری بیارم پایین، دیگه اونقدر با آب ولرم پاشویه ت کردم تا دم صبحی تبت اومد پایین که راحت سه تایی خوابیدیم خیلی شب وحشتناکی بود.

وااااااااااااای که نبود دکتر چقدر وحشتناکه، اونا چون طرح دریا شون شروع نشده بود دکتر 24 ساعته نداشتن اما خیلی جالب بود اینهمه دارو میدادم هیچ فرقی نمي‌کرد بازم تب مي‌کردی تا پامون رسید به گرگان سریع خوب شدی. فقط مي‌خواستی حال منو بابایی رو بگیری.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 این لاک پشت رو یه خونواده هنرمند درست کردن

 

 

 

 

 

 

نه قارچش سمی نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم آلاچیق سنتی

 

 

 

 

وای خدای من چه لذتی داره

 

 

مامانی هی می گه نخور آخه میخوام بدونم جنس دندونام خوب از  کار دراومده یا نه

 

 

 

اونجام دست از تلفن مردم برنمي‌داری اگه مسئولش بدونه داری با این تلفن چکار مي‌کنی پوست از سرت مي‌کنه.

 

  

 

 

  اینم شترمرغ باغ وحشش بود که تو همش ازش مي‌ترسیدی.

 

 

 

 

اینم یه دایناسور بزرگه البته مجسمس

 

 یکشنبه ۱۳/۳/۱۳۸۶

 

ایلیا جونم امروزبرای اولین بار با بابائیت رفتی حموم خوش گذشت؟ البته از سر و صدا تون معلوم که خیلی عالی بوده ولی نمي‌دونم چقدر بهت آب داده که وقتی اومدی بیرون در حال قورت دادن آبها بودی

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/14ساعت 0:41  توسط مامان ایلیا  |