تبليغاتX
ایلیا - دندون ایلیا Lilypie 2nd Birthday Ticker

 

 

 

 

روز شنبه  ۲۹/۲/۸۶ خونه بابا علی اینا بودیم، که تو داشتی غذا می‌خوردی  بعداز غذا بهت آب دادم که یهو یه صدایی خیلی کوچولو اومد نیگاه کردم به لثه‌ت دیدم که سفید شده بعد دستامو شستم و با انگشت لمس کردم وااااااااااای خدای من چه جالب یه دندون تیز کوچولوی خوشگل زده بیرون. از خوشحالی هی به مامان جون مي‌گفتم ببین انگاری ایلیا دندون در آورده تا مامانی دست زد گفت آره وروجک بالاخره بدون درد سر دندوناش دراومدن، می‌دونی همش غصه مي‌خوردم که گرفتار اسهال و استفراغ نشی بالاخره به‌ خیر گذشت، خدا رو شکر که مریض نشدی.

امروز عصرم من و تو با فریبا جون (دختر عموی بابایی)، همونی که همش میگه ایلیا داداش منه کلی هم قربون صدقت میره و تا تو رو مي‌بینه کار و زندگیشو فراموش مي‌کنه و فقط با تو بازی مي‌کنه تو هم که قربونت برم بدت نمي‌یاد منتظری یکی روی خوش نشون بده دیگه خنده از اون لبات مي‌باره، رفتيم بيرون.

  خلاصه من و تو و آبجی فریبا جون رفتیم جنگل وااااااااای که چه خوش گذشت وسط راه یه بستنی خرید که بخوریم اما غافل از اینکه ما نمي‌دونستیم چه شکمویی دنبال ماست تا کمی خوردی دیگه ول نکردی بستنی مامانی رو که تموم کردی افتادی به جون بستنی آبجیت انگاری تو عمرت چنین چیزی نخوردی، از این کارا نکن یکی ندونه فکر مي‌کنه ما به تو گشنگی می‌دیم.

بالاخره با این همه گردش و تفریح شازده کوچولوی ما خوابید.

 بعدش اومدیم خونه، آخه قراره فردا من و تو بابایی بریم دریای ساری سعی کن بچه خوبی باشی.

یه خبر خوش بابا مهران تو راهه امشب می‌رسه خوب بخوابی پسر کوچولوی ما.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 3:25  توسط مامان ایلیا  |