|
|
|
|
|
ایلیا وروجک من! میدونم کلی دلت واسه بابایی تنگ شده، هر وقت که از تلفن صداشو میشنوی میزنی زیر گریه، بابا مهران هم کلی باید قربون صدقت بره و ناز نینی شو بکشه تا واسش بخندی، تازه مامانی هر وقت تو خونه اسم بابایی رو صدا میزنم خوشحال میشی و دنبال بابایی میگردی. تا یادم نرفته بگم تا من اینجا شیطونیات رو می نویسم بابا مهران اولین کسیه که ازش خبردار میشه. گل پسرم! دو روزه که دست زدنم یاد گرفتی منم که واست شعر میخونم سرتو تکون میدی. واااااااااااااای که چه لحظهی دوست داشتنییه. ناقلا حالا دیگه هر کی رو میبینی واسش بای بای میکنی یعنی چی میخوای بری بیرون؟
|
||