تبليغاتX
ایلیا - ماجراجوی کوچولو Lilypie 2nd Birthday Ticker

 

عروسکِ من, قراره که اولین سفرتو بریم بندرعباس خونه خاله اکرم که تو تا حالا اونو ندیدی, خاله جون خیلی خیلی دلش مي‌خواست تو رو ببینه همش به من مي‌گفت که ایلیا جونم چطوری و چه شکلیه, بالاخره قسمت شد و دوردونه ما رو هم دید. وقتی خاله جون چشمش به تو افتاد اونقدر برات هیجان زده شده بود که ما رو فراموش کرد. فکرشو بکن آدم اینهمه راه رو بره یعنی از شمال به جنوب با اینهمه سختی، اونوقت یه جقله به این راحتی دل خالشو ببره. خلاصه از همون موقع دیگه تو شده بودی عروسک کوچولوی خاله و عمو محمود.

 

عسلی من

 

 

 

 

 

بازم طبق عادت داری لباسهاتو می خوری کوچولوی من

 

وای از دست تو پسر شیطون که تو مهمونی هم دست از سر کامپیوتر مردم بر نمي‌داری امون  نمیدی دو خط تایپ کنیم تا کامپیوتر روشن مي‌شه دیگه به کسی فرصت نمیدی تند تند به جون این کیبرد بیچاره میفتی.

 

 

 

 

از دست این دایی رضام، منو با لباسم آویزون کرده  فکر نمي‌کنه من مي‌افتم (کسی نمي‌دونه مامانی من کجاست... یه نفر منونجات بده)

 

 

 

مرسی خاله جونی چه باغچه قشنگی، ولی نمي‌دونم چرا وقتی پامو میزارم روی اینا دیگه مثل اولشون نمیشن.

 

 

 

 

وااااااااااااااااای چه اسباب بازی قشنگی چقدر برق مي‌زنه پس چرا من از اینا ندارم وای خداجون صدا هم داره.

 

 

 

 

 

پنجمین ماهگرد

پنجشنبه  ۲۶/۱۱/۱۳۸۵

 

 جشن تولد 5 ماهگی

 

جشن تولد 5 ماهگی

 

جشن تولد 5 ماهگی

 

ایلیا جون اینم پنجمین ماهگردت این دفعه جشنت رو خونه خاله اکرم گرفتیم. عمو محمود واست یه کیک خوشگل خریده قراره که یه جشن کوچولو بگیریم دیگه مثل قبل مهمون نداریم فقط خودمونیم منو بابایی و عمو محمود وخاله اکرم با دایی رضا خیلی خوش گذشت راستی تو دیگه مثل قبل که وسط جشن مي‌خوابیدی این بار با اینکه ساعت 1 نصفه شب بود دیگه نخوابیدی تازه خیلی هم شاد و شنگول بودی, یه عالمه هم پسرگلی بودی.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ** * * * * * * * * * * * * * * * * *

خلیج فارس

 

 

 

 

 الهی من فدای اون قدمات بشم که اینقدر واسه راه رفتن عجله داری

 

جا پاهای کوچولوی ایلیا

 

 

ایلیا

 

 

فلامینگو

 

آخی حیونکی این خرچنگه رو وقتی پیداش کردیم که دیگه دیر شده بود واسه اینکه برش گردونیم توی آب.

 

خرچنگ

 

ماهی صید شده در تور

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اینم اسباب بازی محبوب من تو خونه خاله اینا، همش تقصیر این مامانیه اسباب بازیمو نیاوردش، طفلی عمو محمود جونم همش مي‌گفت این واسه ایلیاست ببریدش گرگان....

 

 اسباب بازی جدید

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

 

 

اینم یه جایی که مامانی مي‌گه: اسمش امامزاده سید مظفره(ع) که از اعقاب و انساب امام موسی بن جعفر(ع) هستش که زمان متوکل به بندرعباس اومده بود.

 

 امامزاده

 

 

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

راستی پسرم باید یه تشکری هم از عمه زهرا و عمه ملیحه باید بکنیم واسه اینکه برای وبلاگت خیلی زحمت میکشن مخصوصاً عمه جونی زهرا که خدای انگیزه ست.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/23ساعت 14:59  توسط مامان ایلیا  |