|
|
|
|
|
روز دوشنبه ۸۷/۱/۱۹ واکسن ۱۸ماهگیت رو زدی البته با کلی تأخیر چون به تعطیلات نوروزی برخورد کرد وگرنه باید ۸۶/۱۲/۲۶ میزدی به هر حال بعد از چند ساعتی که از واکسنت گذشت تب کردی و عضلات پای راستت هم گرفته بود و درد میکرد و هی فشار میدادی و میگفتی درد چند باری واست کمپرس گذاشتم اما خوشت نمیاومد و هی پرت میکردی و میگفتی نه، نه. همچنان تبت ادامه پیدا کرد کلی دوا درمونت کردم تا کمی حالت خوب شد. حالا که بهتر شدی خبر جوجهت رو میگیری که نیست. این جوجهی ایلیا .. *.. **..* .. **.. *.. **.. *..** ..* .. **..*.. **.. *.. ایلیا در سیزده به در ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
|
|
|
عسلم یک سال بزرگتر شدی علاوه بر بزرگتر شدن خیلی هم شیطون شدی دیگه نمیتونم کنترلت کنم واقعاً خسته میشم
![]() نازنینم سال نو مبارک و امسال دومین سالی که بین ما حضور داری اما طبق معمول بازم موقع سال تحویل تنهاییم وبابایی هم نیست و منم با عمه جون ملی و عمو علیرضا امروز قرار گذاشتم که سال تحویل بریم امامزاده عبدا... و رفتیم تازه اونجا کلی به تو خوش گذشت و حسابی بازی کردی ![]() |
||