تبليغاتX
ایلیا Lilypie 2nd Birthday Ticker
با سلام به همه‌ی دوستاي مهربون ايلياكوچولو كه اومدن و خبرشو گرفتن، از همتون ممنونيم.

ايلياجونم الان يه ده روزي مي‌شه كه حالت خوب شده خدا رو شكر بالاخره بعد از يه هفته مريضي ميل به غذا خوردن داري اين مريضي لعنتي حسابي تو رو لاغر كرده اما حالا اشتهات وا شده و حسابي داري مي‌خوري تازه ميري داخل يخچال و از خودت پذيراي هم مي‌كني بعدش هم هي مي‌گي آپ ،‌آپ.

همه رو ديونه كردي هر پنج دقيقه يه ذره آب مي‌خوري من كه خسته مي‌شم اما اين وسط يه باباي فداكاري داري كه اگه ثانيه‌اي هم آب بخواي واست مياره تازه نيمه‌هاي شب بيدار مي‌شي آب مي‌خواي ميري سراغ بابا مهران و بيدارش مي‌كني كه بهت آب بده.

ايلياي
گلم كم‌كم داري خيلي چيزا رو تشخيص مي‌دي حالا ديگه كاملاً مي‌فهمي كه منو بابايي وقتي حرف مي‌زنیم چه چیزایی مي‌گيم.

تازه غذايي كه گرم باشه هي مي‌گي داغ و ميري كنار بخاري و شعله بخاري اشاره مي‌كني و به ما مي‌گي اين داغ اگه جايي هم سوزن خياطي ببيني به دستت اشاره مي‌كني كه بو،بو.
تازگيا هم خيلي لجبازشدي هر چيزي كه مي‌خواي به دستش بياري با داد و بيداد مي‌گي من، من اونوقت كه همه مجبور ميشن بهت بدن.
راستي داره نقاشيتم خوب ميشهPainter يه تخته جادويي واست خريدم هر گوشه اتاق كه ميري اونم همرات مي‌بري و هي خط‌خطي مي‌كني و با خودت حرف ميزني چيزايي مي‌گي كه هيچ كس نمي‌تونه معني كنه به چه زبونيه اينو خدا مي‌دونه.
چند روزيه كه شروع كردي به آواز خوندن يكسره واسه خودت راه ميري و مي‌گي بابا،بابا اين كلمه ديگه ورد زبونت شده خوش‌بحال بابايي كه ايليااينقدر صداش مي‌كنه، البته بابا مهران هم تا مي‌شنوه كلي قربون صدقه‌ت ميره خوبه پدر و پسر خوب هواي همو دارن.

چند تا كلمه‌ي ديگه هم ياد گرفتي.
مامان (ماما)         بابا (بابا)            غذا (به‌به)             گل (گل)               عمو و عمه (عم)     
آب (اَپ)               توپ (تو)             دايي (دَدَ)             لب‌ (هب)            ابرو (ابو) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 1:8  توسط مامان ایلیا  | 

ايليايگلم از ديشب كه حالت خوب نيست و تب كردي كلي هم بهونه گيرشدي كمي قطره استامينوفن بهت دادم تبت اومد پایین اما دوباره شروع شد.
امروز صبح از خواب که بيدار شدي حالت خوب شده بود اما بعدازظهري يهو تب كردي اسهالم شدي بابايي هم سريع بردت دكتر البته آقا دكتر گفتن احتمال داره بيماري ويروسي باشه يا بخاطر بقيه دندوناش كه داره در مياد بعد چند تايي دارو نوشت با يه آمپول خوب همون لحظه بابا مهران بردت پيش خانم پرستار آمپولتو زد بعد از نيم ساعتي كه گذشت آقا كوچولوي ما شنگول شد و ما هم از نگروني در اومديم جالب اینجاست كه چشت به من افتاده سريع به باسنت اشاره کردی كه به من آمپول زدن اي بلا حالا گزارش كار مي‌دي.
به هر حال خدا كنه فردا صبح كه از خواب بيدار مي‌شی حالت خوب شده باشه و ديگه از مريضيت خبري نباشه انشاا...
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 2:57  توسط مامان ایلیا  |