|
|
|
|
|
با سلام به همهی دوستاي مهربون ايليا
ايليا همه رو ديونه كردي هر پنج دقيقه يه ذره آب ميخوري من كه خسته ميشم اما اين وسط يه باباي فداكاري داري كه اگه ثانيهاي هم آب بخواي واست مياره تازه نيمههاي شب بيدار ميشي آب ميخواي ميري سراغ بابا مهران و بيدارش ميكني كه بهت آب بده. ايلياي تازه غذايي كه گرم باشه هي ميگي داغ و ميري كنار بخاري و شعله بخاري اشاره ميكني و به ما ميگي اين داغ اگه جايي هم سوزن خياطي ببيني به دستت اشاره ميكني كه بو،بو. تازگيا هم خيلي لجبازشدي هر چيزي كه ميخواي به دستش بياري با داد و بيداد ميگي من، من اونوقت كه همه مجبور ميشن بهت بدن.
راستي داره نقاشيتم خوب ميشه
چند روزيه كه شروع كردي به آواز خوندن يكسره واسه خودت راه ميري و ميگي بابا،بابا اين كلمه ديگه ورد زبونت شده خوشبحال بابايي كه ايليا
چند تا كلمهي ديگه هم ياد گرفتي. |
||
|
|
|
|
|
ايلياي امروز صبح از خواب که بيدار شدي حالت خوب شده بود اما بعدازظهري يهو تب كردي اسهالم شدي بابايي هم سريع بردت دكتر البته آقا دكتر گفتن احتمال داره بيماري ويروسي باشه يا بخاطر بقيه دندوناش كه داره در مياد بعد چند تايي دارو نوشت با يه آمپول خوب همون لحظه بابا مهران بردت پيش خانم پرستار آمپولتو زد بعد از نيم ساعتي كه گذشت آقا كوچولوي ما شنگول شد و ما هم از نگروني در اومديم جالب اینجاست كه چشت به من افتاده سريع به باسنت اشاره کردی كه به من آمپول زدن اي بلا حالا گزارش كار ميدي. به هر حال خدا كنه فردا صبح كه از خواب بيدار ميشی حالت خوب شده باشه و ديگه از مريضيت خبري نباشه انشاا... |
||