تبليغاتX
ایلیا Lilypie 2nd Birthday Ticker

الفبا براي سخن گفتن نيست
براي نوشتن نام توست
اعداد
پيش از تولد تو به صف ايستادند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دست‌هاي من
براي جستجوي تو پيدا شدند
دهانم
کشفِ دهانِ توست.

اي کاشفِ آتش
در آسمان دلم توده برفي‌ست
که به خنده‌هاي تو دل بسته است.
...
مهران عزیزم تولدت مبارك                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 20:58  توسط مامان ایلیا  | 

 

ایلیا کوچولوی من چه بلایی شدی با اون چشماي خوشگلت که دل مامانی رو بردی همش نقشه شوم می‌کشی، تا می‌بینی من به چیزی حساسم و بدم میاد به همون چیز گیر میدی و می‌خوای که حرص منو در بیاری، امون از دست تو پسر که هر چی می‌گم ایلیا این کارها رو نکن می‌خندی و بیشتر ادامه‌ش میدی.

 

چند روزی میشه که یاد گرفتی انگشتای پاتو به دهنت می‌رسونی، همه به این کارت حساس شدن آخه خیلی کار زشتیه نمی‌دونم از کجا اینو یاد گرفتی به هر حال امیدوارم که هر چه زودتر بزاریش کنار.

بابا حسین خیلی به این کارت حساس شده و مداوم  کنترلت می‌کنه که این کار رو تکرار نکنی هر چی بهت میگه نکن بدتر انجام میدی ما به این نتیجه رسیدیم که وقتی این کار رو می‌کنی بهت اهمیتی ندیم.

یه روز بابا حسین اومد خونمون همینطور نشسته بود داشت تو رو نیگاه می‌کرد یهو با یه لبخند شیطونی پاتو بردی تو دهنت ای بلا تو هم فهمیدی که بابا حسین از این کارت بدش میاد تو هم از روی قصد انجام میدی تا حرصش رو در بیاری.

  

این روزا هر کی میاد خونمون اولین کاری که می‌کنی عکساتو که روی دیوار زديم سريع نشون میدی، بیچاره کردی مهمونا رو، تا موقعه‌ای که خونمون باشن هی میری و میای و اشاره می‌کنی که عکسامو ببینین تازه بعضیا رو هم می‌بری داخل اتاقت و باز اشاره می‌کنی که این عکس منه.

 

حالا از بازی کردنت بگم که چه شاهکاری بود. اولین بار بود که من و تو با هم قایم موشک بازی می‌کردیم اونم آخراي شب که بابایی خواب بود درست سه شنبه شب 9/8/86 ساعت 11 بودش.

اون شب تو بازم مث شبای دیگه بد خواب شده بودی و هر کاری کردم که بخوابی اصلا خوابت نمي‌برد، واست قصه گفتم وسط قصه داد می‌زدی یعنی که دوست نداری، لالایی می‌خوندم اهمیتی نمی‌دادی و با داد زدن اعتراض می‌کردی، دیگه خودمم کلافه شده بودم بردمت تو اتاقت نیم ساعتی بازی کردی دیدم نمی‌خوابی آوردمت تو رختخوابت که بخوابونمت از جات بلند شدی و هی بابایی رو لگد می‌زدی آخه عادت کردی هر شب موقعه خواب این بابایی بیچاره رو اذیت می‌کنی وقتی داری شیر می‌خوری یکسره بابایی رو لگد می‌زنی.

خلاصه تا دادشو درنیاری دست بردار نیستی کی بشه تو از شیر خوردن بیفتی و بری تو اتاق خودت تا ما هم یه نفس راحت بکشیم. دیدم که داری اذیت می‌کنی و الان که بابايي رو بیدار کنی با هزار و یک کلک واسه شیر خوردنت وسوسه‌ت کردم تا به این بهانه بخوابی کمی شیر خوردی خوشحال شدم که الان می‌خوابی اما باز بازی کردنت شروع شد، دیدم که سرگرمی یواشکی از کنارت بلند شدم که بیام سراغ کامپیوتر داشتم نیگات می‌کردم دنبالم راه افتادی منم سریع قایم شدم تو هم اومدی تو اتاق اولین جایی رو هم که نیگاه کردی صندلی کامپیوتر بود دیدی نیستم رفتی داخل اتاق خودت کمی گشتی منو پیدا نکردی دوباره اومدی تو اتاقی که کامپیوتر بود منم  توی کمد دیواری قایم شده بودم بعد خیلی آروم اومدی نزدیک کمد دیواری همینطور خیره شدی یه چیزایی حس کردی اما شک داشتی چون همه جا تاریک بود نمی‌تونستی خوب ببینی واسه همین اومدی جلوتر و دستت رو زدی به پام فهمیدی که منم و زدی زیر خنده واااااااااای که چه خنده‌هایی می‌کردی اونقدر خوشحال بودی كه نگو...
بالاخره نوبت خوابت رسید و منم کمی شیرت دادم و خوابت برد ساعت 12:09 بود که خوابیدی اونجا بود که من یه نفس راحت کشیدم دیگه واقعاً خوابیده بودی عجب شب پر ماجرایی بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 22:20  توسط مامان ایلیا  | 

الهی مامانی قربونت بره که هر روز داری چیزای خوب خوب یاد می‌گیری.

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

می‌خوام بگم که من یه پسر کوچولوی شکم گنده دارم که هر چی خوردنی باشه دست رد به سینه کسی نمی‌زنه به قول عمه جون ملی این بچه چی دوست نداره...

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

گل پسر مامانی وقتی گشنه‌ت که می‌شه دیگه هیچ کس رو نمی‌شناسی فقط تنها چیزی که واست مهمه غذاست، چند شب پیشا مثل اینکه خیلی گشنه بودی واسه اینکه اومدی و دستموگرفتی که بریم تو آشپزخونه، بعد با اوم‌م‌م‌م‌م‌م اوم‌م‌م‌م‌م‌م کردنت بهم فهموندی که بزارمت رو صندلی اونوقت سریع یخچال رو نشون دادی، فهمیدم که غذا می‌خوای البته اون موقعه شب غذایی که مناسب تو باشه نداشتیم واسه همین فک کردم ماست بهتر باشه، تا یه ظرف کوچیک ماست واست آوردم از خوشحالی هی تکون می‌خوردی و دست میزدی آخه تو عاشق ماستی. اون شب دو تا ظرف ماست با نون خوردی اونم با چه لذتی، نوش جونت... تازه بعد از اون شروع کردی به انگور خوردن آخه انگور رو می‌بینی دست و پاتو گم می‌کنی اگه کسی هم بهت نده با جیغ و داد رسواش می‌کنی.

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

یه کار خوبی که می‌کنی اینه که دلت می‌خواد موقعه غذا خوردن خودت قاشق و چنگال به دست باشی، اگه چیزی هم رو لباست بریزه باز اشاره به دستمال می‌کنی که بهت دستمال بدم تا شازده کوچولو خودشو تمیز کنه. جالب اینجاست که هم دست و صورت رو تمیز می‌کنی هم صندلی رو آفرین به این گل پسر قند عسل که اینقدر به فکر مامانی شه.

تازه بعد از خوردن غذا الهی شکر میگی تا منو بابایی می‌گیم ایلیا بگو الهی شکر، سریع دو تا دستای کوچولوی خوشگلتو می‌بری بالا و نشون میدی.

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

بعد از غذا و میوه خوردن مسواک می‌زنی دیشب فراموش کردم که واست مسواک بزنم دیدم اومدی و بهم مسواک رو نشون میدی اونوقت فهمیدم چیزی که من همش با خودم می‌گفتم امشب یه کاری رو فراموش کردم یادآوری کردی ممنونم پسر کوچولوی من، تا مسواک رو بهت دادم سریع کشیدی به همون چند تا دندون کوچولوت.

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

حالا دیگه تو خونه‌ی جدید جای دست‌شویی و حموم رومی‌شناسی دیگه بیچاره شدیم از دست تو. ولی یه چیز خوب تا می‌گم ایلیا بریم حموم می‌دویی طرف حموم تا می‌گم ایلیا دست‌شویی میری طرف دست‌شویی و شروع می‌کنی به کوبیدن در تا من برسم.

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

چند روز پیش با هم رفتیم پارک نزدیک خونه تا گذاشتمت توي چمنا شروع کردی به دویدن هر چه می‌گفتم ایلیا آروم‌تر همینطور می‌رفتی و پشت سرتم نگاه نمی‌کردی تازه باهام خداحافظی هم می‌کردی خلاصه حسابی بهت خوش گذشت حالا که می‌خوایم بیایم خونه مگه تو امون میدی هی به پارک اشاره می‌کنی و می‌زنی زیر گریه از پارک که اومدیم یه مقداری تا خونه پیاده‌روی داره تا گذاشتمت که تو خیابون راه بری شروع کردی به صدا کردن آدما مخصوصاً بچه ها رو که می‌بینی دیگه یکسره می‌گی هی‌هی‌هی آخه عزیزمن به مردم چيکار داری سرتو بنداز پایین و راه خودتو برو. تازه کسی هم که از کنارت رد می‌شه بر می‌گردی و نیگاش می‌کنی تا چند ثانیه‌ای همینطوری می‌مونی، خلاصه همه‌ی آدما برات تازگی دارن.

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

 

            

 

           

 

           

 

           

 

           

™˜.™˜.™˜.™˜.™˜            

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 15:25  توسط مامان ایلیا  |