|
|
|
|
|
پنجشنبه-16/9/1385 امروز صبح منو همسرم برای اولین بار ایلیا بعد از زیارت کردن ایلیا بعداز اونجا بردمش کنار قبر داداش کوچولوی خودم میخواستم ایلیا |
||
|
|
|
|
|
شنبه-11/9/1385 ساعت 2 نیمه شبه طبق معمول هر شب ایلیا منم مثل خودش صداهاشو تکرار میکنم بیشتر جیغ میزنه و میخنده انگاری براش جالبه این گل پسر هرروز یک کار جالبی میکنه ناقلا میخواد با این کارهاش منو بیشتر طرف خودش بکشونه منم که کشته مرده کاراشم تا میرم کنارش محکم پا میزنه وجیغ میکشه .الان رو پام نشسته دارم تایپ میکنم اونم خیره شده نگاه میکنه خبر نداره که دارم در موردش مینویسم امیدوارم روزی برسه که خودش این مطالبو بخونه وبدونکه شبها چکارهایی میکرده بالاخره این شیطونک خوابید خدارو شکر .
یکشنبه-12/8/1385 چند وقتیه که ایلیا تازه میخواد شیر بخوره یهو خودشو پرت میکنه همش میترسم که بیفته وقتی هم مشغول شیر خوردنش میشه همش غرغر میکنه منم باید مدام نازش کنم تا ساکت بشه نازنازی دیگه.
|
||
|
|
|
|
|
پنجشنبه-20/7/1385 ایلیا بعد از اینکه شیرش رو میخوره میخوابه اما خوابش در طول روز خیلی سبکه و کم میخوابه ولی شب که میشه حسابی میخوابه. خدا رو شکرچون من راحت میخوابم. عصرکه میشه خوابش شروع میشه تا ساعت پنج ونیم صبح البته مابین این ساعتها بیدار میشه شیرمیخوره ومیخوابه.خیلی بچه آروم و خوبیه تازه هرروز به ساعتهای شیرخودرنش اضافه میشه. وقتی شیر زیاد میخوره خوشحالم فکرمیکنم چون هرچی بیشتر شیر بخوره زودتربزرگ وبزرگترمیشه ان شاالله. چهارشنبه-26/7/1385 امروزاولین ماهگرد ایلیا واسه یه ماهگیش یه کیک کوچیک براش گرفتم وقراره یک جشن هم براش بگیرم. اما طبق معمول در بهترین لحظه ها باز بابای ایلیا تشریف ندارن. امیدوارم برای ماهگرد دومش باباش هم خونه باشه.
جمعه-5 /8/1385 ایلیا چهارشنبه-10/8/1385 ایلیا امروزچهل وپنج روزه که ازبزرگ شدن ایلیا قد55سانتیمتر و وزنش 4کیلو ودورسرش 38سانتیمتربود. جمعه-26/8/1385 حالا دیگه دومین ماهگرد ایلیا شنبه-27/8/1385 امروزایلیا دوشنبه-29/8/1385 عسلکم دو روزه که انگشتاشو به هم میماله از خودش صداهای بلند در میاره و میخنده جالبه که این کارهارو شب میکنه درست موقعه خواب من. |
||